داستان کوتاه قورباغه دانشجوی ناشنوا!


چند قورباغه در حال عبور از جنگل بودند که ناگهان در چاه عمیقی افتادند، قورباغه های دیگر کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است، به آنها گفتند: چاره ای نیست، به زودی خواهید مرد.


داستان کوتاه / قورباغه ناشنوا

دو قورباغه به این حرفها توجه نکردند و با تمام وجود سعی کردند از گودال خارج شوند..اما قورباغه های دیگر به آنها گفتند دست از تلاش بردارند..چون نمی توانی بیرون بیایی…به زودی میمیری..


داستان کوتاه / قورباغه ناشنوا

در نهایت یکی از 2 قورباغه تسلیم شد و به عمق گودال افتاد و مرد.. اما قورباغه دیگر از حداکثر قدرت خود برای بیرون آمدن استفاده کرد. بقیه قورباغه ها فریاد زدند که دست از تلاش بردار اما او بیشتر تلاش کرد و سرانجام وقتی بیرون آمد موفق شد بقیه از او پرسیدند: “مگر ما را نشنیدی؟”


داستان کوتاه / قورباغه ناشنوا

معلوم شد قورباغه ناشنوا است.. تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند


بیشتر بخوانید  طلاق به‌‌دلیل عضویت همسر در اینستاگرام

دیدگاهتان را بنویسید