یک ضرب المثل حکایتی می گوید وقتی همه کدخدایی هستند ده نابود می شوند


همانطور که می گویند وقتی همه خدا باشند ده نفر نابود می شوند


ضرب المثل: وقتی همه خدا باشند ده نفر نابود می شوند. اینها افرادی هستند که با دخالت بی مورد در کارها اوضاع را بدتر می کنند.

حکایت ضرب المثل وقتی همه کادو هستند ده نابود می شوند

یک روز، پادشاهی توسط وزیر کار او شکار شد. شاه می خواست همراه وزیرش برای شکار آهو به کوه و دشت برود. وزیر او که می دانست شاه تنبل آنقدر سریع نیست که بتواند گوزن را که حیوان بسیار باهوشی است شکار کند، به دنبال شاه رفت. شاهنشاه هرچقدر شلیک کرد به پای آهو نرسید.

پادشاه و وزیرش آنقدر به دنبال آهو رفتند که بسیار خسته و گرسنه شدند، اما حتی نتوانستند آهو را تیراندازی کنند تا اینکه به تدریج از دور ببینند. وزیر گفت: آقای شاه چند ساعتی است که دنبال آهو می گردیم و از شکارگاه بسیار دور هستیم. بهتر است به این روستا برویم، سرکشی کردیم و می‌توانیم استراحت کنیم و غذای تازه بخوریم، بعداً می‌توانیم برگردیم.

وقتی جلوتر رفتند با روستایی مواجه شدند که درختان سرسبز و پر از میوه داشت. اهالی روستا به زودی از حضور شاه و وزیرش در روستای خود مطلع شدند. و این خبر را کدی دهو مخابره کرده است.

کده به سرعت ده تاجر را جمع کرد و به هر یک از آنها دستور داد که از شاه به بهترین شکل ممکن پذیرایی کنند. پس ده نفر این کار را کردند، یکی رفت و برایشان میوه تازه آورد.

گروه در حال آماده شدن برای تهیه غذا بودند. بعضی ها جایی برای استراحت چند ساعتی پیدا کردند و بعضی ها مشغول بودند.

بیشتر بخوانید  تفاوت قیافه و قد عادل فردوسی پور با برادر خوش تیپش!

پذیرایی از آنها به قدری منظم بود که شاه حتی تصورش را هم نمی کرد. همه چیز خیلی سریع و در کمترین زمان ممکن اتفاق افتاد و او تمام سختی هایی را که زنده ماند و موفق به شکار آهو نشد را فراموش کرد.

هنگامی که امپراتور غذا می خورد، به خوبی استراحت می کرد. به وزیرش گفت: این آبادی در میان این دشت چگونه اینقدر پیشرفته است و مردم خوشحال و راضی هستند؟

وزیر گفت: دلیل این همه نظم و انضباط می تواند کدخدای مدیر و مدبر باشد که توانسته از تمام ظرفیت ده نفر خود استفاده کند. امپراتور گفت: نه، فکر نمی کنم. مردم این روستا مردمانی منظم و پرتلاش هستند.

وزیر گفت: حق با شماست اما نباید قدرت مدیریت را دست کم گرفت. اگر بخواهید می توانم به شما نشان دهم که اگر این رمز خدا را از مردم حذف کنیم، دیگر اینگونه نخواهند بود.

و هست. وقتی شاه و وزیرش خواستند روستا را ترک کنند، وزیرش گفت: استقبال شما عالی بود. از این به بعد شما نیازی به کده ندارید، هر یک از شما کده ها هستید. مردم در آن شب شادی کردند و تا ده صبح جشن گرفتند.

کده فردا صبح ابتدا به میراب رفت و از او پرسید: آیا امروز آب است؟ میراب پاسخ داد نمی دانم. من تا امروز میراب نیستم. فراموش کردی که دیروز وزیر امپراتور گفت: تو هر خدایی.

کدایی ده ناامید آمد تا از نانوایی نان بخرد تا با خانواده صبحانه بخورد. اما وقتی وارد نانوایی شد دید که نانوا خمیر درست نمی کند. پرسید: چرا نان نپختی؟

بیشتر بخوانید  کشف اسکلت زن باستانی در کنار جواهرات رومی + تصاویر جالب

نانوا گفت: اولا من از امروز کده هستم و از شما دستور نمی گیرم و اگر بخواهم نان می پزم. دوم اینکه صبح رفتم آسیاب آرد بگیرم حداقل برای خودم و خانواده نان بپزم که دیدم آسیاب کار نمی کند. علت را پرسیدم. گفت: من از امروز کده هستم و دیگر گندم را آسیاب نمی کنم.

از آن روز تا به حال هیچ باغی به درستی آبیاری نشده است، یک باغ آنقدر آبیاری شده بود که میوه هایش پوسیده و دور ریخته شد و باغ دیگر اصلا آبیاری نشد تا اینکه باغ خشک شد و میوه داد. بسیاری از مردم روستا را ترک کردند، زیرا کسی کار خود را انجام نمی داد و کم کم خوراکی برای خوردن وجود نداشت. هیچ کس به چیز دیگری گوش نداد. مردم سر همه چیز دعوا می کردند و حتی روی هم خون می ریختند.

سال بعد در همان فصل بود که پادشاه و وزیرش دوباره برای شکار آهو در نزدیکی شهرک آمدند. روزی وزیر به شاه پیشنهاد داد که دوباره به شهرک سبز و خوب پارسال برود. آن دو با اسب به جمع ده نفر اول برگشتند، اما آنچه را که دیدند باور نمی کردند.

روستایی را دیدند که شباهتی به روستایی که سال گذشته دیدند نداشت. باغ ها خشک است، مغازه ها بسته است. هیچ کس در بازار نبود، ده نفر در خیابان دیده نمی شدند. شاه گفت: اینها چه شد، آیا بیماری واگیردار اینجا شیوع پیدا کرد؟

وزیرش گفت: نه آقا! جایی که مدیریت نیست و همه فکر می کنند کد خداست و خود به خود عمل می کنند، بهتر نمی شود. آن روز پادشاه و وزیرش در شهر ماندند.

بیشتر بخوانید  فصل دوم سریال گیسو بدون منوچهر هادی

مردمی که در شهر بودند در میدان اصلی شهر جمع شدند و ماجرا را برای مردم تعریف کردند و از آنان خواستند که مانند سابق به کد خود احترام بگذارند و از دستورات او اطاعت کنند.

و این حکایت سرانجام ضرب المثلی را به وجود آورد وقتی همه کادو باشند ده نابود می شود


جداکننده خط

ضرب المثل آتار هفت شهر عشق شد یعنی چه؟

خر ما دم نداشت یعنی چی؟

این که ضرب المثل همه را متمایز نمی کند یعنی چه؟

ضرب المثل در بقالی کجا رفت؟


دیدگاهتان را بنویسید