پسرم را با چاقوی سوغاتی خودش کشتم!



به گزارش سلام نو به نقل از خراسان، نوجوان 16 ساله ای که در حضور پدرش دست به جنایت هولناکی زد، پس از بازجویی های تخصصی در حضور قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد در مشهد) به جرم خود اعتراف کرد

نوجوانی که نیمه شب 13 خردادماه دامادش را به دلیل مفقود شدن تلفن همراهش کشته بود، در بازجویی های مقدماتی مدعی شد «سعید ر» (قربانی) پس از اصابت چاقو به وی نیز مورد حمله قرار گرفته است. .

این جوان 16 ساله ضمن انکار جنایت، پدرش نیز گفته های پسرش را تایید کرد اما تاکید کرد که به گفته های پسرش اعتمادی ندارد!

لذا با دستور قاضی شعبه 208 بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد در اختیار کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار گرفت.

او گفت: «فقط به دلیل گم شدن تلفن همراه پسرخاله ام با هم درگیر شدیم، با همان چاقوی رنگارنگی که به من داد او را کشتم.

در این گزارش آمده است: در حالی که سرهنگ مرادی (مدیر پرونده) همچنان در حال بررسی دقیق سایر ابعاد جنایت بود، نوجوان متهم به قتل نیز در حاشیه جلسه به سوالات خبرنگاران پاسخ داد. آنچه برای حاضران ارائه شد حاصل این گفتگوی یک ساعته بود.

اسم شما چیست؟

امیرعلی – س

هنوز یک نوجوان؟

بله، من 16 سال بیشتر ندارم.

درس میخونی؟

در یکی از مدارس آن طرف بلوار طبرسی درس خواندم.

شما مشهدی هستید؟

آره

پسران شما هم مشهدی بودند؟

نه، آنها در تربت جام زندگی می کردند، اما من و او تقریباً با هم بزرگ شدیم.

بیشتر بخوانید  محدودیت های ترافیکی جاده ای در زنجان از امروز اعمال می شود - آژانس مهر اخبار ایران و جهان

چند سالشه؟

او 20 سال داشت و حدود چهار سال از من بزرگتر بود، اما به من می گوید «داداشی»!

دامادت مهمونت بود؟

نه با یکی از اقوام ما بودند ولی چون خیلی صمیمی بودیم شب رفتیم پارک مروارید.

چرا درگیر شدی؟

«سعید» (مقتول) با دوست دخترش تلفنی صحبت کرد و من از او فاصله گرفتم و به قسمت دیگری از پارک رفتم. وقتی به جایی که سعید بود برگشتم دیدم روی نیمکت دراز کشیده و خوابیده است. همون موقع بیدارش کردم و گفتم تو پارک زشت میخوابی!

سعید چشمانش را باز کرد، دستش را در جیبش کرد و دنبال گوشی گشت، اما هر چه جیب هایش را چک کرد، آن را پیدا نکرد. پس رو به من کرد و گفت: گوشیت را بده! “من از گوشی خبر نداشتم!” باورش نمی شد که به درگیری بین ما منجر شد که در جریان آن من او را با چاقو زدم اما او هم مرا مجروح کرد و هر دو به بیمارستان منتقل شدیم.

چاقو مال تو بود؟

نه! آن چاقو هدیه سعید بود. یه روز همون چاقویی که گفتم خیلی خوش رنگه دستش بود! با شنیدن این جمله رو به من کرد و گفت: بگذار تو جیبت! چون همیشه دو تا چاقو با خود داشت.

پدرت آنجا چه می کرد؟

پدرم قصاب داشت و الان تاکسی تلفنی دارد. از سر کار برمی گشت که پیش من آمد.

تو هم عاشقی؟

نه، من هرگز عاشق نبودم، اما می خواستم با دختر یکی از پسرعموهایمان ازدواج کنم.

به پدرت هم گفتی؟

بله، پدرم موافقت کرد و می خواست دختر را پیش من ببرد.

بیشتر بخوانید  قرارداد سیمئونه با اتلتیکو تا سال 2024 تمدید شد

چه زمانی دانشجو بودید؟

خب من هم درس خواندم، اول «حاضر شدیم» و بعد که شرایط خوب شد به زندگی مشترک زیر یک سقف ادامه دادیم.

چرا تو این سن خواستی ازدواج کنی؟

مجرد چیست؟ مجرد بودن و آن چاقوی رنگارنگ کمکم کرد.

مشروب خوردی؟

بله، من دو سال پیش «عرق سگ» خوردم، البته زمانی که هیچکس در خانه ما و دوستانم نبود.

اولین بار کجا الکل مصرف کردید؟

یادم نیست، اما روز حادثه روی پشت بام خانه هم مشروب خوردیم.

آیا از مواد مخدر استفاده می کنید؟

نه، من از مواد مخدر متنفرم و پسرانم و فقط رفتیم قلیان بکشیم.

چرا از چیزها متنفریم؟

چون چشمان اطرافیانم را می بینم که معتاد هستند.

می خواستی در آینده چه کاری باشی؟

اول می خواستم علوم تجربی بخونم.

فکر می کنی می خواستی دکتر بشی؟

نه، از کودکی آرزو داشتم افسر پلیس شوم، بنابراین یک اسلحه خریدم!

تابستون کار کردی؟

بله، در کشتارگاه و روزهای تعطیل کار می کردم. من هم قصابم!

استرس نداشتی؟

نه، این کار من بود! چرا باید بر کشتن گوسفند تاکید کنم؟ کار نامردانی است که از دیدن خون می ترسند!

چه کسی شما را به بیمارستان برد؟

وقتی مجروح شدم در کوچه ام قدم می زدم اما وقتی روی زمین افتادم دوستانم با من تماس گرفتند و مرا به بیمارستان رساندند.

تو هم سوار ماشین میشی؟

بله، من رانندگی بلدم! من با پدرم سوار پژو پارس شدم اما گواهینامه ندارم.

درآمد پدرت چقدر است؟

بد نیست! الان پراید دارد اما درآمدش از تاکسی تلفنی است.

آیا مجرد هستید؟

بیشتر بخوانید  ترکیه همچنین به ولز نه گفت

من تنها پسر نیستم من دو خواهر دیگر دارم، یکی از من بزرگتر و دیگری کوچکتر.

چرا مرتکب چنین جنایتی شدی؟

من مست بودم! به خاطر مصرف الکل رفتارم مال خودم نبود یعنی چیزی نفهمیدم!

آیا فکر می کنید مصرف الکل شما را به چنین دردسری انداخته است؟

بله، اگر عرق نمی کردم، می توانستم خودم را کنترل کنم و این اتفاق نمی افتاد.

پسر عمویت چیکار کرد؟

خدمت سربازی او به تازگی تمام شده است.

چرا اینقدر عصبانی بود که گوشی اش را گم کرد؟

چون فقط تعدادی دختر روی آن گوشی داشت و به همین دلیل فکر می کرد من گوشی را برداشتم!

با گوشی چیکار کردی؟

من بیشتر «روی نی» بازی می کردم، اما هرگز نباختم و همیشه برنده بودم!

الان پشیمونی؟

خیلی! چطور ممکن است برای یکی از اقوام شما چنین اتفاق وحشتناکی بیفتد و شما ناراحت نشوید آن که شما را “برادر” خطاب می کند!

به همسالان خود چه توصیه ای می کنید؟

چاقو در جیب خدا نگذارید و الکل نخواهید! این زمانی اتفاق می افتد که بازگشتی وجود ندارد!

دیدگاهتان را بنویسید