معنی ضرب المثل آنقدر پرشور بود که خان فهمید


معنی ضرب المثل آنقدر پرشور بود که خان فهمید


این جمله آنقدر پرشور بود که خان متوجه شد: وقتی کسی در مورد رفتار نادرست و سوء استفاده از فرصت به حدی مبالغه می‌کند که حتی ساکت‌ترین افراد را مجبور به اعتراض می‌کند، می‌گویند: «آنقدر پرشور بود که خان فهمید». ”

داستان ضرب المثل آنقدر پرشور بود که خان فهمید

در زمان های اخیر هر روستایی صاحبی به نام «هان» داشت. روستاییان مجبور بودند هر سال گندم، جو و میوه های به دست آمده را به حنا بدهند. خان دهقانی همه کاره بود. او کاری را که می خواست انجام داد. افراد زیادی در اطراف بودند که دستورات او را اجرا می کردند و روستاییان را مجبور می کردند. خان یکی از این روستاها فردی به نام کولی خان بود.

کولی خان در یک خانه بزرگ زندگی می کرد. او کاری برای انجام دادن نداشت و مشکلی نداشت. می خورند و می خوابند. کولی خان سرآشپزی هم داشت که شبانه روز برایش آشپزی می کرد. آشپز کولی خان آشپز بدی نبود، اما چون از کار خان و بی عدالتی های او ناراحت بود، توجهی به آشپزی درست نکرد. غذایی که آشپز پخته بود طعم بد، بدبو و بی ارزشی داشت. یک روز غذا شور بود، یک روز آبکی، یک روز سفت. اطرافیان هان اصلا تمایلی به خوردن چنین غذایی نداشتند، اما چاره ای نداشتند. چون کولی خان اصلا با آشپز مخالفت نکرد.



کولی خان علاوه بر ظلم و تنبلی، ناپسند هم بود. برایش مهم نبود چه غذایی جلویش می گذارند، هر چه می توانست می خورد و به او می گفت و انگشتانش را می لیسید. اطرافیان خان بارها به سرآشپز هشدار دادند که بهتر بپزد. اما آشپز به آنها گوش نداد. چندین بار تصمیم گرفتند که در مورد غذای بد با خان صحبت کنند. اما از ترس اینکه خان آنها را اخراج کند و شغل پردرآمد خود را از دست بدهد، جرأت انجام این کار را نداشتند.

بیشتر بخوانید  وضعیت آلودگی هوای اصفهان + برنامه تعطیلی مدارس



یک روز در حالی که آشپز مشغول پختن غذا بود ناگهان سنگ نمک از دستش افتاد و در قابلمه افتاد. آشپز اول تصمیم گرفت سنگ را از دیگ بیرون بیاورد. اما بعد با خود گفت چرا من باید به فکر کولی خان و مردم مظلوم و تنبلش باشم؟



وقتی غذا آماده شد، کولی خان و همراهانش دور یک میز بزرگ نشستند و آشپز طبق معمول غذا را در کاسه های بزرگ بیرون کشید و روی میز گذاشت. همه با اکراه مقداری از آن غذا را برای خود گرفتند. خان هم در ظرفش غذای زیادی خورد. اولین لقمه ای که به دهانش رفت، آه، از بدن همه بیرون آمد. غذا آنقدر شور بود که نمی شد خورد. اطرافیان خان اخم کردند و با حرکات نقشه کشیدند.



کولی خان دو سه لقمه خورد و حرفی نزد. اما مثل اینکه متوجه چیزی شد از خوردن دست کشید و رو به آشپز کرد و گفت: ببینیم این غذا کمی شور است؟
آشپز گفت: نه قربان، فکر نمی کنم. اطرافیانش که برای اولین بار خان را در حال اعتراض به غذای آشپز می دیدند، از پاسخ آشپز عصبانی شدند و یکی از آنها فریاد زد: شرمنده، این غذا آنقدر شور شده که خان فهمید.

کولی خان گفت: یعنی غذا همیشه بد بوده و من هنوز نفهمیدم؟
یکی دیگر از نزدیکان گفت: بله قربان.

کولی کان که به هیچ وجه تحمل سخنان توهین آمیز دیگران را نداشت، چوبی به دست گرفت و به جان اطرافیانش افتاد و آنها را از خانه اش بیرون کرد. سپس به آشپز گفت: از اطعام آنها دست بردار و بنشین و بقیه غذای شور را بخور.

بیشتر بخوانید  عکسی با الهام از پاوه نژاد با لبخندی زیبا!

از آن به بعد، وقتی کسی در کارهای نادرست زیاده‌روی می‌کند و از فرصت آن‌قدر سوء استفاده می‌کند که ساکت‌ترین مردم هم اعتراض می‌کنند، می‌گویند: او آنقدر پرشور بود که خان فهمید . “


جداکننده خط

ضرب المثل از ستون به ستون فرج به چه معناست؟

خر ما دم نداشت یعنی چی؟

این که ضرب المثل همه را متمایز نمی کند یعنی چه؟

ضرب المثل در بقالی کجا رفت؟


دیدگاهتان را بنویسید