ریشه و حکایت ضرب المثلش را به رقیبش دادم


ضرب المثل را معنی هدیه اش را به رقیبش دادم


به رقیبش ضرب المثلی زدم: این ضرب المثل زمانی به کار می رود که انسان بدون هیچ توقعی از کرم ببخشد.

داستان ضرب المثل را به رقیبش دادم

روزی روزگاری یک تاجر خود را در جاده دید و یک شبه تمام دارایی خود را از دست داد. او مردی نامدار و بزرگ بود، پول و فقر او را آزار می داد، اما چنان با وقار بود که در تنگنا به کسی نمی رسید. بنابراین او با کمترین پول باقی مانده مدتی را صرف کرد تا ببیند چه کاری می تواند انجام دهد.

روزی یکی از دوستانش که کمتر او را از خانه بیرون می دید به سراغش رفت تا حالش را جویا شود. تاجر برای او از مصیبت وارده و دزدانی که اموالش را ربوده اند توضیح داد و گفت: بخشی از پولی را که نزد مردم بود از مردم قرض کردم به این امید که در یک تجارت سودآور موفق شوم. و اگر زمان بازپرداخت وام فرا رسیده باشد، اکنون باید چه کار کنم؟ دوستش گفت من مقداری پول دارم که به تو قرض بدهم. اما پول من خیلی کمتر از مقدار پولی است که شما نیاز دارید؟

دوستش فکر کرد و گفت: می توانی پیش میرزا گزانفر بروی. او مرد ثروتمندی است. او در انجام کار خیر نیز دستی دارد. برو پیشش چون او تنها کسی است که در این شرایط می تواند به تو کمک کند برو و برایش توضیح بده که چه بلایی سرت آمده است. که قطعا کمک خواهد کرد. تاجر معروف نمی خواست در مورد ورشکستگی خود با کسی صحبت کند. اما چاره ای نداشت جز اینکه ببیند چه فکری می کند و در نهایت تصمیم گرفت با دوستش به میرزا گزانفر برود.

بیشتر بخوانید  چهره قدیمی و شکسته بازیگران کارتون لانگ لنگ پس از 30 سال!

تاجر با دوستش به خانه میرزا گازانفر رفت. خانه اش خیلی شلوغ بود و خیلی ها آمدند تا میرزا غازان را از مشکلاتشان دور کنند. کاسب خیلی ها را می شناخت و شرمنده بود که مردم فهمیدند او هم لازم است و برای گره گشایی نزد میرزا گزانفر آمد.

تاجر منتظر ماند تا میرزا گزانفر خصوصی تر شود و بتواند در خلوت با او صحبت کند. به محض نشستن متوجه شد که میرزا گازانفر روحیه تند دارد. و بسیار گستاخ و نفرین شده است و چون می بیند کمی دور خود شلوغ است، فریاد می زند و فحش می دهد. علاوه بر این، کم و بیش به شغل فقرا گوش می داد و طبق پیشه های فقرا، دستش را در کیفش می گذاشت و مقداری پول به او می داد.

تاجری که این رفتار میرزا گازانفر را می دید هر لحظه بیشتر از قبل از آمدنش پشیمان می شد. شما از نتیجه درخواست او می ترسید. او نمی خواست میرزا گازانفر در مقابل توده ها و مردم سخنان توهین آمیز بزند و آبروی خود را در چند لحظه که سال ها در جمع آن ها کار کرده بود، بر باد دهد. بازرگان این کار را آسان و سخت کرد، اما نتوانست تصمیم بگیرد، از جا برخاست و بدون حرف از خانه میرزاغازنفر بیرون رفت.

دوست با دیدن او بلافاصله از جایش بلند شد و از خانه خارج شد. دنبالش دوید و بازویش را در کوچه گرفت. گفت: آن مرد چه شد؟ چرا می دوی برگردیم تا دیر شود کم کم و نوبت ما نزدیک شود. دیدی که هیچکس دست خالی از خانه خارج نشد.
تاجر ورشکسته گفت: شاید برای من دلسوزی کند و کمکم کند مشکلاتم را به او بگویم. اما آنقدر گستاخ است و به نیازهای کسانی که از او کمک می خواهند ناسزا می گوید که می ترسم فوراً چیزی به من بگوید و آبروی مرا در مقابل مردم بردارد.

بیشتر بخوانید  جدیدترین عکس های زیبا بروفه و پسرش اهورا

دوستش گفت: با دهانش چه کار می کنی؟ ما از لحظات آشفتگی او رنج می بریم. بیایید پول مورد نیاز خود را از او قرض بگیریم و برویم سر کار و زندگی و تا زمانی که مجبور به دیدن دوباره او نشدی وام را پس ندهی پیش او نخواهی بود.

تاجر ورشکسته گفت: می ترسم از او پول بگیرم و با کمک آن پول می توانم زندگی ام را تغییر دهم. اما بعد از آن با آن پول هر کاری می خواستم بکنم خجالت می کشیدم که چقدر برای به دست آوردن این پول شخصیتم را زیر پا گذاشتم. ما دوستم را نمی خواستیم، من این بخشش را به رقبای او تقدیم کردم.


جداکننده خط

ضرب المثل آتار هفت شهر عشق شد یعنی چه؟

خر ما دم نداشت یعنی چی؟

این که ضرب المثل همه را متمایز نمی کند یعنی چه؟

ضرب المثل در بقالی کجا رفت؟


دیدگاهتان را بنویسید