ریشه حکایت ارزش طلاست، زرگر قدر جواهر را می داند.


معنی و داستان ضرب المثل قدر زرگر قدر جواهر می داند


ضرب المثل ارزش طلا و زرگران ارزش گوهر را می شناسد: این ضرب المثل به این معناست که ارزش و ارزش هر کاری برای افرادی که همان کار را انجام می دهند معلوم است.

به زبان ساده می توان گفت که همه قدر هر چیزی را در کار و فعالیت خود می دانند، مثلا قصاب و نانوا نمی توانند سنگ را از گوهر تشخیص دهند.

نتیجه اخلاقی: در مورد ارزش و قیمت چیزی که اطلاعاتی در مورد آن نداریم صحبت نکنید.

○ جایگزینی برای این مثل: الاغ از قیمت شیرینی چه می داند؟

داستان ضرب المثل قدر زر زرگر قدر گوهر گوهری را می شناسد

روزی طلبه جوانی که در زمان شاه عباس در اصفهان درس می خواند، نزد شیخ بهایی آمد و گفت: از درس خسته شده ام و می خواهم تجارت و پیشه کنم، زیرا علم برای انسان و آب و نان کافی نیست. و هیچکس جز پول و پشیمانی به جایی از آرزو و درآمدی نمی رسد.

شیخ گفت: بسیار خوب! حالا دیگر حرفی برای ترک وجود ندارد. حالا این تکه سنگ را بردارید و به نانوایی بروید، نان بیاورید و با هم بخورید، پس هر جا می خواهید بروید، من شما را در تجارت و تجارت اذیت نمی کنم. مرد جوان متحیر سنگ را گرفت و به نانوایی رفت و سنگ را به نانوا داد تا نان را بردارد، اما نانوا او را مسخره کرد و از مغازه بیرون انداخت.

جوان با ناراحتی رو به شیخ بهایی کرد و گفت: مرا مسخره کردی؟
نانوا به من نان نمی داد، جلوی مردم مرا مسخره می کرد و به ریش من می خندید.

بیشتر بخوانید  تصاویری از خودرو و موتور سیکلت 22 بهمن در تهران

شیخ گفت: اشکالی ندارد. پس به بازار علوفه بروید و بگویید این سنگ بسیار ارزشمند است، سعی کنید با آن علوفه و کاه برای اسب های خود بخرید. دوباره برای خرید علوفه به بازار رفت، اما چیزی به او ندادند و به او خندیدند. جوان که از قبل بسیار ناراحت شده بود، نزد شیخ آمد و ماجرا را به او گفت. شیخ بهایی فرمود: زیاد ناراحت نباش. حالا این سنگ را بردارید و به بازار صرافی ها و زرگرها ببرید و به مغازه ای بروید و بگویید این سنگ را گرو بگیرید و در مقابل صد سکه که الان لازم دارم به من قرض بدهید. طلبه جوان گفت: با این سنگ نان و علوفه ندادند، زرگرها چگونه می توانند هزینه آن را بپردازند؟ شیخ گفت: امتحان ضرر ندارد. طلبه جوان از این جهت ناراحت شد، اما با اکراه و احترام به بازار صرافان و زرگرها رفت و به همان مغازه ای رفت که شیخ گفت: این سنگ را در مقابل سد فرفورژه به تو می سپارم. . زرگر به سنگ نگاه کرد و با تعجب به جوان نگاه کرد و به او گفت: بنشین تا پول را برایت بیاورم. سپس شاگردش را صدا کرد و در گوشش چیزی گفت و شاگرد از مغازه بیرون رفت. پس از مدتی دانشجو با دو مامور به کان بازگشت.

ماموران پسر را دستگیر کردند و می خواستند او را ببرند. با تعجب گفت: «چیکار کردم؟» زرگر گفت: می دانی این سنگ چیست و چقدر می ارزد؟

پسر گفت: نه، چقدر می ارزد؟
زرگر گفت: ارزش این گوهر بیش از ده هزار سکه است. راستش را بخواهید در تمام عمرتان هزار سکه ندیده اید، چنین سنگ قیمتی را از کجا آورده اید؟ جوان که از تعجب لال شده بود و فکر نمی کرد سنگی که با آن نان به نانوا نداده ارزشی داشته باشد به من و من گفت و با لکنت گفت: خدای ناکرده من دزدی نکردم. با شیخ بهایی نشسته بودم که این سنگ را به من داد تا بیاورم اینجا قرض کنم. اگر باور ندارید با من به مدرسه بیایید تا نزد شیخ بروم.

بیشتر بخوانید  هجوم مسافران به مازندران در تعطیلات تاسوعا و عاشورا

ماموران در کمال ناباوری پسر را گرفتند و نزد شیخ بهایی بردند. پس از ادای احترام به شیخ بهایی، مسئولان درباره این جوان به وی گفتند. افسران را اخراج کرد و گفت: بله این مرد درست می گوید. این گوهر را به او گرو گذاشتم تا مقداری پول بیاورم. پس از رفتن مأموران، طلبه جوان با تعجب و خنده گفت: ای شیخ! مشکل چیه؟ امروز با این سنگ چه بلاهایی به سرم آمده است! این چه سنگی است که با آن کاه و جو نمی دادند، اما صراف ده هزار سکه به او می دهد.

شیخ بهایی گفت: جوان! این سنگ قیمتی که می بینید نگین نور شب است و این جواهر کمیاب در تاریکی شب مانند نور می درخشد. همانطور که می بینید، زرگر قدر طلا را می داند و قدر گوهر گوهر است می داند. نانوا و قصاب تفاوت سنگ و جواهر را تشخیص نمی دهند و همه قدر آن را نمی دانند. وضعیت ما هم همینطور است. قدر علم و دنیا را مردم خردمند و خردمند می دانند و هر کدبانو و عطاری نمی داند که چقدر جوینده ارزش های علم و جوهر علم و فواید آن است. حالا می خواهید تجارت کنید و علم بخوانید. جوان از این که می خواست علم را ترک کند پشیمان شد و به تدریس علم ادامه داد تا اینکه استاد بزرگی شد.


جداکننده خط

ضرب المثل آتار هفت شهر عشق شد یعنی چه؟

ضرب المثل در بقالی کجا رفت؟

ضرب المثل هاله از کجا آمده است؟

این که ضرب المثل همه را متمایز نمی کند یعنی چه؟

بیشتر بخوانید  خاطره تلخ مهران مدیری از یک حیوان آزاری


دیدگاهتان را بنویسید