داستان و معنای ضرب المثل کشک چیست؟ چه پشمی؟


ضرب المثل کشک به چه معناست؟ چه پشمی؟


ضرب المثل کشک چطور؟ چه پشمی؟ : این ضرب المثل در جایی به کار می رود که همه چیز به یکباره انکار می شود

داستان ضرب المثل کشک چیست؟ چه پشمی؟

بزرگترها گاو و گوسفند زیادی داشتند، اما از آنجایی که او بسیار تنگ نظر بود و نمی خواست به کسی پول بدهد، با اینکه زن بود از این حیوانات مانند شوهرش و چرا کردن مراقبت می کرد. و یک بچه کارها را به دیگران بسپار تا کمتر خسته شوند، اما قبول نکرد و گفت: چوپان نمی داند که شاید گرگ، شغال به گله حمله کند و بکشد. حیوانات

هر روز صبح دام ها را می دوشید و به زن می داد تا کشک و ماست و کره درست کند و خودش گله را به چراگاه می برد. یک روز که هوا ابری بود زیر درخت چناری نشسته بود و مشغول چرای حیوانات بود که ناگهان ابر سیاهی در آسمان ظاهر شد و غبار غلیظی برخاست و باران شروع به باریدن کرد و چند لحظه بعد پر از آب شد. هر کجا. . گله دار که باید مواظب خود و گله بود، ابتدا سعی کرد برود و دام های پراکنده اش را بردارد، اما دید که گرد و غبار آنقدر شدید است که نمی تواند چشمانش را باز کند، چه برسد به حرکت. چوپان فقط به بالای درخت رسید تا آبش را نکشد.

از بالای درخت می توانست حیواناتش را ببیند که هر لحظه ممکن بود آب آنها را با خود ببرد، اما آنها همچنان مقاومت می کردند. آن مرد در دل آرزو کرد که این باد و طوفان هر چه زودتر تمام شود تا تمام مالش را قمار نکند که ناگهان نگاهش به گنبد امامزاده شهرش افتاد و گفت: خدایا قسم می خورم اگر باد و طوفان می ایستد و حیواناتم می میرند. برای زنده ماندن از این فاجعه، نیمی از آنها را به امامزاده می دهم تا خرج فقرا شود.

بیشتر بخوانید  با آرد و آب توی تابه شیرینی سنتی درست کن !

چون چشمانش را بست و زیر لب دعا کرد، چشمانش را باز کرد و دید که باد و طوفان اندکی فروکش کرده است، خدا را شکر کرد. در همین حال ناگهان به یاد نذر خود افتاد که نیمی از حیواناتش را به امامزاده بدهد.

آن مرد دید که باد و طوفان ضعیف شده و اوضاع مساعدتر است، رو به امامزادی کرد و گفت: خدایا این گاو و گوسفندی را که به امامزادی دادم، شبان هر روز می خواهد آن را برگرداند و برگردد. خودم این کار را می کنم و کلبه و پشم امامزاده را برایشان می آورم و بین فقرا تقسیم می کنم.

وقتی هوا بهتر شد و فقط باران می بارید، مرد کمی از درخت پیاده شد و وسط درخت روی شاخه ای نشست و گله خود را تماشا کرد. نذر خود را در دل یاد کرد و گفت: خدایا نگه داشتن این گاو و گوسفند سخت است و چرا هر روز می آورد.

کم کم باران می بارید و چوپان داشت پایین می آمد، اما هنوز به زمین نرسیده بود، دوباره به گله خود نگاه کرد و دید که چند ماه است پشم نتراشیده و گوسفندانش بسیار پشمالو هستند. فکر کرد اگر آنها را بردارد و بفروشد چه پول خوبی به دست می آورد، اما ناگهان گفت: نصف آنچه را که قسم خوردم به امامزاده می فروشم نه امامزاده. دامدار پایش را روی زمین گذاشت و گفت: چه کشک، چه پشمی؟ دامدار در همان افکار شیرینی بود که این بار باد و طوفان باران سیل آسا را ​​رها کرد و گله مرد را با خود برد و همه گاو و گوسفندانش خفه شدند.

بیشتر بخوانید  بیوگرافی کامل تیلور سوئیفت خواننده زیبا آمریکایی


جداکننده خط

ضرب المثل آتار هفت شهر عشق شد یعنی چه؟

خر ما دم نداشت یعنی چی؟

این که ضرب المثل همه را متمایز نمی کند یعنی چه؟

ضرب المثل در بقالی کجا رفت؟


دیدگاهتان را بنویسید